قلب مطمئن
دانشمند، سلطان خدا در زمين است، پس هرکه با وي در افتد بر افتد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
8046
بازديدهاي امروز وبلاگ
5
بازديدهاي ديروز وبلاگ
1
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
قلب مطمئن
لوگوي وبلاگ
قلب مطمئن
دسته بندي يادداشت ها
بايگاني
فروردین 85 [2]
خرداد85
اسفند 84 [2]
سفرنامه [13]
سايه گل [3]
داغ عشق [4]
لينک دوستان

تا..............شقايق
آرام سرزمين ذهن من...
قصه گو
روزهاي عاشقي
هفت شهر عشق
طلبه اي از نسل سوم
جنون
نحن اقرب اليه من حبل الوريد
استشهادي
راوي
نان و نمک
يادداشت هاي پراکنده يک مجاهد في سبيل الله
عطش
فيروزه
سکوت قصه گو
اسکاي
دادگر

لوگوي دوستان












موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2      >

نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

عنوان متن اللهم اجعل يقين في قلبي... جمعه 22 دي 1385  ساعت 2:27 عصر

بسم الله الرحمن الرحيم انه خير ناصر و معين


اول ؛ سلام!


مي گن :اگه مي خواي به يقين برسي بايد قبلش به منتهاي شک و ترديد رفته باشي...


مي گن: دل تنها بنايي که براي محکم شدن بايد بلرزه...


حالا ببينين اگه قلب مطمئن بخواد دلش رو به يقين برسونه...واي!چه زلزله اي بايد باشه اون ترديد...


دعا کنيد خدا کمکش کنه مثل هميشه...


...


در پناه حق


 



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن رسيد باد صبا جمعه 10 آذر 1385  ساعت 2:23 صبح

    بسم الله الرحمن الرحيم انه خير ناصر و معين


     


    بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن


    بشادي رخ گل بيخ غم زدل برکن


    رسيد باد صبا غنچه در هواداري


    زخود برون شد و بر خود دريد پيراهن


    طريق صدق بياموز از آب صافي دل


    براستي طلب آزادگي ز سرو چمن


    ز دست برد صبا گردِ گل کُلاله نگر


    شکنج گيسوي سنبل ببين بروي سمن


    عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد


    بعينه دل و دين مي برد به وجه حسن


    صفير بلبل شوريده و نفير هزار


    براي وصل گل آمد برون ز بيت حزن


    حديث صحبت خوبان و جام باده بگو


    بقول حافظ و فتوي پير صاحب فن


    دنباله نوشته 1:سلام ، چند روز گذشته نبودم چند روز آينده هم به دليل رفع پاره اي مشکلات نخواهم بود. قصد داشتم براي روز ميلاد غريب خراسان يه پست توپ از مشهد مقدس گزارش بدم که ظاهرا نشد!


    شب و روز عيد که ما در خدمتتون نيستيم اما پيشاپيش اومدم براي عرض عيد مبارکي ،انشاءالله اين روز بر شما مبارک باشه و بهترين عيدي رو از صاحب خونه بگيريد!بريد ببينيد کي داره وليمه ميده از همون عيدانه تون رو طلب کنين...


    دنباله نوشته 2:از همه دوستاني هم که اين مدت با کامنت،آف ،اس ام اس،پارسي يار و...جوياي احوال بودند و شرمنده کردن و من اصلا وقت نکردم جوابگو باشم،تشکر ميکنم انشاءالله جبران ميکنم...خدا خيرتون بده.


    دنباله نوشته3:داشت يادم ميرفت ها!اون اذاني که بود همش گفتم کي ميتونه برام پيداش کنه!!!کلي رفتم دنبالش با دردسر و...امشب آپلودش کردم که بذارمش اينجا بعدش کاشف به عمل اومد که توي اين مدت که ما سرگرم اين مراحل بوديم عزيزان لطف کردن و تو نت قرار گرفته!


    اينم آدرسش:http://www.aviny.com/Voice/azan/azan.aspx


    اذان انتظار


    اگر قرار شد کاري رو انجام بدين حتما سريع اقدام کنين چون دست روي دست بسيار است و وقتتون با ارزش!همين جوري هم مثل ابر ميگذره!


    انشاءالله که هميشه از عمرتون خوب بهره برداري کنين...


    عيدتون هم مبارک باشه براي من هم دعا بفرماييد...


    تا يکي دو هفته ديگه که انشاءالله با شيريني فارغ التحصيلي بر ميگردم...(انشاءالله)


    التماس دعا،در پناه حق



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن دلم زيارت ميخواد... پنجشنبه 25 آبان 1385  ساعت 8:23 صبح

    بسم الله الرحمن الرحيم انه خير ناصر و معين


    السلام عليک يا ابا عبدالله يا جعفر بن محمد ايها الصادق يا بن رسول الله يا حجه الله علي خلقه يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الي الله و قدمناک بين يدي حاجاتنا ...يا وجيها عند الله اشفع لنا عندالله...



    اينم عکس زائر هاي هميشگي و سعادتمند اون حضرت...تازه اينا به وضع يه کبوتراي ديگه حسودي ميکنن ها!!!


    براي من هم بخواين...


    در پناه حق



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن حواست هست؟ يکشنبه 21 آبان 1385  ساعت 8:46 صبح


    بسم الله الرحمن الرحيم انه خير ناصر و معين



    قبل از اول!با تشکر از راوي بزرگوار براي تذکرشون که اون جمله بالا را اشتباه مينوشتم من هم تصحيح نمودم.


    ...بچه تر که بوديم بهمون ميگفتن:وقتي نماز ميخونيد حواستون بايد جمع نماز باشه ...اگه موقع گفتن" اياک نعبد و اياک نستعين"فکرتون هر جاي ديگه اي باشه اين به حساب اينه که به جاي" رب العالمين" دارين اونو ميپرستين...ما هم همش حواسمون بود که به حساب مشرکين نباشيم خداي ناکرده...همه سعي مون اين بود که نمازمون فقط براي  خداي مهربون باشه...


    راستش الان ديگه از اون روز هايي که اولين نماز هاي واجبم رو ميخوندم خيلي گذشته...ديگه هيشکي بعد از نمازمون با لبخند بهم آفرين نمي گه ...بزرگ تر شدم و فکرم رو هزار و يک جاي  ديگه  هم لازم دارم...ديگه فقط دعاهام درس و مدرسه و سلامتي مامان و بابام نيست...


    ديگه حواسم نيست کي ميرسم به "اياک نعبد"...به خودم که ميام سلام نماز رو دادم و بلند شدم که برم سراغ اون هزار يک تا کار ديگه! که موقع نماز حسابي بهشون فکر کردم و احتمالا به نتايج جديدي هم در باره شون رسيدم...


    موقع دعا هم نميدونم چي بايد بخوام اينقدر که دور و برم شلوغه اصلا يادم نميمونه بايد براي کدومشون دعا کنم...فقط ميگم:خدايا حواست به من باشه....نه اينکه نباشه نه!هميشه هست فقط اينکه اين دعام يعني کمکم کن حواس من هم به تو باشه...توي هر کاري که ميکنم...روم نميشه اينو بگم به جاش ميگم :خدايا نکنه منو  از يادت بره...


    يعني ميشه ؟اينکه يه روزي يه نماز عاشقونه براي خود خودش بخونم؟يه رکوع خاضعانه و يه سجده عابدانه؟؟؟


    ...اينا گفته های شبانه یک دوست بود...کسی که رابطه دوستی مون ورای توافق سن و سالمونه...هر چند وقت یکبار یه شب پا میشه میاد سراغم برای حرف های نگفته و بغض سرازیر نشده ای که داره ...و من...


    ای وای بر من...تازه یادم می افته خودم کجای کارم!!!


    ...در پناه حق





  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن گناهکار؟ دوشنبه 15 آبان 1385  ساعت 11:59 صبح

    بسم االه الرحمن الرحيم انه خير ناصر و معين


    ...خيلي عصبانيم..از ديروز که خبر اعلام حکم صدام!رو شنيدم ,پاک کلافه ام...


    بعد از مدت ها امروز کوله پشتي ام رو انداختم پشتم، دست ها مو گذاشتم تو جيبم و کلي راه رفتم تا مگه به يه نتيجه اي برسم ...اما نشد!


    دادگاه صدام با قرائت!حکم تموم شد! :"اعدام به خاطر کشتار دجيل؟"اصلا نميدونم دجيل کجاست!!!اصلا هم برام فرقي نميکنه که چند ميليون نفر توي اون کشتار کشته شدن...مهم هم نيست که با گناه بودن يا بي گناه...زن و بچه هم توشون بوده يا نظامي بودن....


    براي من وقتي مسئله حکم گناهکاري و مجازات صدام! مطرح باشه...اينا اهميت نداره.


    حتي برام اهميتي نداره که حکمش چيه؟اصلا اجرا ميشه يا نه؟حتي تفاوتي نداره که دادگاه تجديد نظر و ديوان عدالت و....چه تغييري تو حکم ايجاد کنن....


    نه!اصلا اين ها براي من مهم نيست حتي اگه آزادش کنن که بره...


    براي من مهم اينه که اون دادگاه کذايي با اون همه ادعاش و سر و صدا و ....صدام رو گناهکار ندونست!!!!


    بعله!صدام گناهکار نيست!صدام گناهکار شناخته نشد در برابر اتهامي با موضوع شروع جنگ عليه ايران،کشتار اين همه آدم!به اسارت گرفتن مردان ايراني که خيلي هاشون سرپرستي و مسئوليت يه خونواده و کلي چشم انتظار داشتن...


    صدام ،در قبال آواره کردن هزاران هزار ايراني بي دفاع ،مردم خوب خوزستان،در قبال ايجاد 8 سال رعب و وحشت تو دل ميليون ها زن و بچه بي گناه ،گناهي نداره!


    صدام در قبال ايجاد اين همه رنج و درد براي جانبازان و موجي ها و شيميايي هاي ايراني،تقصيري نداره....


    صدام در قبال من ايراني که همه زندگي و دارو ندارم رو تو جنگ تحميلي از دست دادم و خسارت هايي به وطنم توي اون دوره خاص وارد شد که مجبور شديم بهترين سالهاي جشن پيروزی انقلابمون رو بذاریم برای دفاع و بعدش سازندگی...بهترین نیروهای متخصص رو بذاریم برای اینکه با جونشون بجنگن...گناهکار نیست!


    صدام گناهکار نیست برای شهادت همه این شهدا...برای خون های ریخته ایی که هنوز اثرشون تو شلمچه پیداست...خون هایی که


    به این راحتی خشک نمیشن تا پیامشون رو برسونن...


    !!!!اینا حکم من نیست!حکم همون دادگاه عدالته


    من حکم نميخوام فقط اعلام جرم ميخوام....


    من هنوز هم عصبانی ام


    میخوام برم...


    شاید قطعه شهدا...شاید شلمچه ...بستان...طلائیه...


    شاید یه جایی روی اون زمین بتونه به من بگه آروم باشم...


    در پناه حق


     


     


     



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن روز تولد،روز مرگ جمعه 12 آبان 1385  ساعت 12:47 صبح

    بسم الله الرحمن الرحيم انه هو خير ناصر و معين


     


    چند روز پيش تولد يکي از دوستانم بود،من معمولا تاريخ تولد کسي يادم نميمونه اما اين يکي فرق داره!با اينکه حدود سه سالي ميشه که نه ديدمش نه هيچ ارتباط ديگه اي با هم داشتيم ...اما روز تولد شو خوب يادم مونده و هر سال بهش تبريک گفتم...


    دوستيمون سر يه مسئله ساده شروع شد . با اينکه نه مذهبي بود و نه از لحاظ وضع ظاهري هيچ گونه شباهتي به هم داشتيم...يه مدتي در کنار ما بود...به قول خودش نه نماز ميخوند، نه روزه ميگرفت...خو نواده اش هم اهل مذهب و...نبودن...


    ...تو ماشين نشسته بوديم و از هر دري حرف ميزديم که سر بحث کشيده شد به مرگ!و روز مرگ...


    :"فکر ميکنين اون لحظه که بذارنتون تو قبر و بعدش سنگ لحد و تاريکي و...چه وضعي دارين؟"


    من که جوابم معلوم بود: من از ترس دق ميکنم!من تو روز روشنش همينجوري که زنده هستم تو آسانسور گير کنم از ترس اينکه تو يه وجب جا گير افتادم ميميرم ؛چه برسه به اون زير و تاريکي وتنهايي و...و از همه بدتر!دست خالي و اعمال بد!من يکي از اون لحظه خيلي ميترسم و نگرانم.


    راستش هنوز هم جوابم همينه!


    هنوز چهره ام از تجسم چنين لحظه اي در هم کشيده بود که دوستم گفت:


    "مگه اون زير ،توي قبر؛ خدا  نيست؟ خدا هم که بنده هاشو دوست داره،وقتي دوستم کنارم باشه ديگه ترسي ندارم که!"


    ...


    بعد از 5 سال هنوز هم طنين جواب اون روزش توي گوشم زنگ ميزنه....


    روزِ تولد اين آدم که براي روزِ مرگش اينقدراحساس خوبي داره؛تو يادم مونده...


    در پناه حق


     



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن 10 روز دوشنبه 8 آبان 1385  ساعت 1:16 صبح

    بسم الله الرحمن الرحيم انه هو خير ناصر و معين


     


    از آخرين باري که قرار بود اما نشد که متن جديد بنويسم اينجا يه هفته و خورده اي گذشته!


    توي اين مدت:


    1-آمد گه وصل و لقاء از آسمان آمد ندا: "کاي مهرويان"الصلوه " بگرفته ما زنجير او بگرفته او دامان ما


    عيد فطر و رضايت پروردگار نوش جان تان باد...


    2-نايب الزياره همه دوستان بودم در مشهد الرضا(ع)،براي همه کامنت گذار ها و اد ليست و لينک شده ها و...دعا کردم ؛


    3-فکر کنم شنبه شب گذشته بود که افطار رو همراه دوستان مهمان ساختمان کوثر رياست جمهوري بوديم براي همون جلسه معروف مشاوران وبلاگ نويس رئيس جمهوري...!


    همه زير و بم اون جلسه رو هم دوستان گفتن؛من هم چند کلمه مختصر!!!مي نويسم...


       يادمه سر کلاس بحث بيان گرافيکي که به تفاوت فونت هاي نوشتاري و کاربرد اونها رسيد،استاد از من پرسيد:به نظر شما براي تاثير گذاري و مفيد بودن تابلوي راهنمايي توي جاده مثل اخطار "پيچ خطرناک " چه تمهيدي بايد به کار برده بشه؟


    جواب مورد نظر استاد:الگوي حروف شکسته نستعليق براي اين منظور مناسب نبوده و بايد از اندازه و رنگ مناسب فونت هاي واضح و خوانا مثل "ترافيک" استفاده بشه.


    جواب من:استفاده از نظر کارشناسي1- مهندس ترافيک جهت شناسايي نقاط حساس و حادثه خيز جاده2-روانشناس جهت انتخاب نحوه بيان:پند و موعظه،آمرانه دستوري يا...3-کارشناس ادبي براي ايجاز کلام و جمله صحيح از لحاظ هماهنگي با ادبيات کشور4-کارشناس گرافيک براي ارائه نظر در مورد انتخاب رنگ و اندازه مناسب تابلو.


    کار بايد اصولي انجام بشه!!!    


    حالا هم مسئله همون مسئله است فقط به جاي تابلوي راهنمايي  شده:مشاوران جوان رئيس جمهور!


    اول رياست جمهوري بايد با مشاورت مشاورين خوب!يه راه حل درست ارائه بده جهت نحوه دعوت کردن و پيدا کردن اون عزيزاني که از توشون يه عده مشاور خوب هم در مي آد؛نه اينکه يه طوري باشه که "من"هم که هيچي از سياست و مملکت داري و مسائل اجتماعي و خوب و بد و...سر در نمی آرم،پاشم برم اونجا! حالا بماند که نقاد خوبی هستم اما در واقع تو کار خودم هم موندم چه برسه به...


    2-بعد باید مشورت بگیره در جهت اینکه اول نماز باید خونده بشه یا افطار!آخه اصولا قبلنا تو مهمونی های اینطوری، اول نماز جماعت بود بعدش افطار بعد هم سخنرانی یا اینکه سخنرانی و برنامه های تدارک دیده شده قبل از افطار و اذان قرار میگرفتند،اما اونشب ما داشتیم چند تا جای باقی مونده صف اول جماعت رو به هم تعارف میکردیم که...گفتن بفرمایید بالا؛افطار!


    3- بعد  یه گروه مشاور باید راهنمایی میدادن در جهت اینکه غذا و نحوه سرو اون چه طوری باشه!آخه توی مگه شام و افطار رو با هم میدن اون هم توی اون فرصت کم؟؟؟سوپ توی کاسه فلزی و شکر بدون قاشق؟البته خوب در یه جمع ساده و دوستانه همه این ها ممکنه اما نه وقتی توی سلف ساختمون کوثر باشه که!


    تازه در نظر داشته باشید از اونجایی که هنوز چند دقیقه هم نبود که خیلی ها برای اولین بار با هم رودر رو شده بودن یا حتی برای اون یکی ها هم...کلی حرف نگفته بود که باید وسط افطاری گفته میشد!!!


    البته خداخیرشون بده!اینکه سالن غذاخوری توسط پارتیشن قسمت خواهران و برادارانش جدا بود!آخه یادمه توی یکی از دولت های قبلی یه بارکه چند تایی جوون مثبت رو تحویل گرفته و دعوت کرده بودند،موقع صرف غذا که فکر کنم ناهار بود،یه سفره روی زمین پهن شد بس طولانی...که یکطرف خواهران و روبروی اونها برادران نشستند؛آقای رئیس جمهور هم  اون بالای سفره.


    4-مشورت بعدی درباره این باشه که اصلا مدعوین وب نگارن یا چت نگار؟؟؟آخه اینطوری کلی از حرف های از پشت مسنجر دررفته دوستان مونده بود برای این جلسه.خوب باید یه وقتی هم برای این موضوع اختصاص داده می شد!که نبود.


    5- مشورت با یه برنامه ریز خوب!اینکه توی یه مهمونی افطار برای نماز جماعت هم باید فکری کرد!


    6-مشورت با یه مشاور خوب در باره اینکه اگه قرار باشه یه جمعی با این مشخصات رو به پای یه گفتگوی صمیمی  ببریم چه مکانی براشون مناسب هست؟


    آخه شما بگید وسط نماز خونه!اون هم بعد از افطار و وقتی سخنران اصلی روی زمین نشسته و اون آخر کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم میکردند...


    و تازه اضافه کنید به انضمام بوی جوراب!که بنده رو مجبور میکرد هر 10 دقیقه یکبار جهت تنفس! به فضای باز مراجعه کنم .


    اگر هم که نمی خواستن ما رو توی سالن های کنفرانسشون راه بدن ،فکر کنم همون سلف جای بهتری از نمازخونه بود.


    7-یه تعمیرکار!بله!مشاوره یک تعمیرکار برای راه اندازی و تعمیر سیستم احتمالا گرانقیمت هواسازِنصب شده  در ساختمون!که در وهله اول کار نمیکرد و بعد هم اونقدر آلودگی صوتی ایجاد کرد که...خلاصه کلی گرما تحمل کردیم.بعد هم که من میرفتم بیرون تو محوطه باز و...آنچنان سرمایی خوردم که هنوز هم صدا ندارمL


    8-احتمالا همون مشاور برنامه ریز اون شب میتونست بگه که برای یک جمع جوان و فعال و شاداب که آشنایی اینچنینی نیز با یکدیگر دارند بعد از افطار ساعت مناسبی برای این گفتگو نخواهد بود!


    احتمالا این جوانان خواهان آشنا شدن بیشتر با یکد یگر به شیوه مسنجری در محیط واقعی خواهند بود تا در یک جلسه گفت و گوی یه خورده رسمی!


    و دیگه حال و حوصله نمیمونه برای این جلسه پرسش و پاسخ!اون هم روی زمین نماز خونه!


    9-شاید بد نبود اگه به این قسمت قضیه هم توجه میشد که:چه تضمینی وجود داره که مهمانان آنشب خیلی جدی ماجرا رو دنبال کنن؟البته خوب چون بیشتر منظور آشنایی با طرح بود میشه از این چشم پوشی کرد. J


    10-و یه مشاور آشنا به وبلاگ و وبلاگ نویسی!کسی که خودش اینکاره باشه!میتونست در جهت یه برنامه مفید تر و جا افتاده تر به هیئت برگزار کننده راهنمایی های خوبی ارائه بده.


     


     البته ناگفته نمونه که:


    به نظر من این برنامه یه چیزی شبیه به همون سیستم 137 شهرداریه!ببینین؛ شهرداری میخواد خدمت کنه،و مشکلات شهری رو از بین ببره در این راستا از اونجائی که قدرت کنترل نقطه به نقطه و لحظه به لحظه شهر رو نداره یا...از مردم میخواد که اگر مشکلی در سیستم شهر میبینن که به حیطه وظایف شهرداری مربوطه و  از دید شهرداری جا مونده،با این شماره تلفن به شهرداری اطلاع بدن تا در اسرع وقت شهرداری ِخدمت رسان به رفع اون نقص یا اشکال اقدام کنه.اینطوری هم شهرداری از مردمِ مشاور؛ راضی هم شهروندان از شهرداری راضی!


    (البته بنده تا به حال دوبار تماس گرفته ام یکبار گفته اند با اداره برق تماس بگیرید و بار دیگر اینکه راه افتادن آب در کوچه ما ربطش به آبفا است نه شهرداری!


    که مشخصا در هر دو وضعیت من نتونستم محدوده فعالیت های خدمات رسانی شهرداری رو درک کنم!عجب شهروند کند ذهنی هستم ها!)


    حالا؛ اگه یه جوون خوش ذوق وبلاگ نویس یه پیشنهاد خوب درباره راه حل یه مشکل اداری مملکتی به ذهنش رسید چه خوبه که از طریق همین وبلاگش اون رو به ریاست جمهوری ارائه بده!یا حتی نقد یه مسئله هرچند کوچک!


    این ها چیزی است که این روزها هر کدام از ما زیاد بر زبان می آوریم...از توی صف نان گرفته تا توی تاکسی و صحبت های دوستانه و مهمانی ها و...


    چقدر خوبه که این امکان به ما داده شده تا همین حرف ها رو توی وبلاگ هامون بگیم با این تضمین که یک گروه توی ریاست جمهوری تشکیل شده که این صحبت ها رو با دید کارشناسانه مورد بررسی قرار میده و ازشون استقبال میکنه.


    فرصت خوبیه،قدر بدونیم و استفاده کنیم...


    همیشگی نیست ها!نه نگاه تیز بین و نقادانه و اصلاح جویانه ما به کشور نه این احترام و باور پذیری ریاست جمهوری به ما!


    هردوشون با گذشت زمان تغییر میکنن و تضمینی هم وجود نداره که بهتر و مفید تر بشن،همین الان !بهترین موقعیته.


    ...


    در پناه حق


     


     


     


     


     


     



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن مَخُسب... دوشنبه 24 مهر 1385  ساعت 12:12 عصر

    بسم الله الرحمن الرحيم انه هو خير ناصر و معين


    حضرت مولانا مي فرمايد که:


    بجان تو که مرو از ميان کار مَخُسب


    ز عمر يکشب کم گير وزنده دار مخسب


    هزار شب تو براي هواي خود خُفتي


    يک شبي چه شود از براي يار مخسب


    براي يار لطيفي که شب نمي خسبد


    موافقت کن و دل را بدو بسپار مخسب


    ....


    هزار بار گفتمت خموش و سودت نيست


    يکي بيار و عوض گيز صد هزار،مخسب


    اما بعدش :


    تو را که عشق نداري ترا رواست بِخُسب


    برو که عشق و غم او نصيب ماست،بخسب


    زآفتاب غم يار ذره ذره شديم


    ترا که اين هوس اندر جگر نخاست بخسب


     


    بقيه اش رو هم ديگه نميتونم بنويسم خودتون اگر که مايل بوديد بريد بخونيد...عمرا اگه بتونيد امشب پلک رو پلک بذاريد...


    اگر که تونستيد اذان با صداي آقاي کاظم زاده رو که توي مسجد دانشگاه تهران ايام اعتکاف به صورت مستقيم و زنده اجرا شده رو گوش بديد...دلتون به اندازه يک عمر براي ماه رمضان هنوز تموم نشده؛ تنگ ميشه...


    (من کاملش رو ندارم که براتون بذارم اما اگر کسي ميتونه کمکم کنه پيداش کنم ...)


    التماس دعا از همه شما


    در پناه حق



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن تو،خدا...من؛بنده شنبه 22 مهر 1385  ساعت 9:37 صبح

    بسم الله الرحمن الرحيم انه هو خير ناصر و معين


     


    بيدار شو بيدار شو هين شب رفت بيـــــــدار شو     بيزار شو بيزار شو وز خويش هم بيزار شو


    در مصر ما يک بنده اي نک مي فروشد يوسفي     باور نمي داري مرا اينـــــک سوي بازار شو


    بيـچون تــــرا بيـچون کند روز تـرا گلــگون کنـد     خار از کفت بيروز کند وانگه سوي گلزار شو


    مشنو تو هر مکر و فسون خود را چرا شويي به خون    همچون قدر شو سرنگون وانگاه دردي خوار شو


    آمـــد نـداي آسمـان آمـد طبيـب عاشـقـــــان        خواهي که آيد پيش تو بيــــــــمار شو بيـــــــمار شو


    اين سينه را چون غار دان خلوتگه آن يار دان      گر يار غاري هين بيا در غار شو در غار شو


    تو مرد نيک ساده اي زر را بدزدان داده اي         خواهي بداني دزد را طرار شو طرار شو


    خاموش وصف بحر و دُر کم گوي در درياي او     خواهي که غواصي کني دَم دار شو دَم دار شو


     


    اين روز ها تو جلسه سخنراني يکي از اساتيد قديمي ام بودم که بحث هاي جالبي راجع به دعا داشتند،


    خيلي


    دلم ميخواست که همه اون بحث هاي رو اينجا منتقل ميکردم اما



    يه اشاره مختصر رو فقط فرصت دارم:


    دعا که همان صدا زدن و خواندن خداست،خواستن نيست!حتي اگر ميانه دعا چيزي هم خواستي ،مهم  نيست



    که چيست!حتي اگر مغفرت باشد که برترين خواستن ها و اجابت شدن هاست...


    دعا!براي پرورش اعتقاد توحيدي توست،اينکه بداني آمرزنده اي جز او نيست...مي خواني اش که



    ببخشايدت اما بايد در اين خواستن بدين جا برسي که فقط اوست که ميتواند ببخشايدت و اگر نبخشايد...هيچ



    نميتواني انجام دهي...بايد برسي به منتهاي بندگي!دعا اين است...اين که تو را بنده آن واحد يگانه بلا شريک



    کند...


    و آن آيه.."ادعوني استجب لکم"  ديده اي که چگونه بلافاصله پس از "خواندن" " اجابت" را در پي دارد؟بدون



    هيچ الا واگر و استثنا" ...


    ادامه اش را ديده اي؟آنجا که آنان را که دعا نمي کنند و نميخوانندش،متکبر مي خواند..."همانگونه که اولين



    نافرماني در مقابل خداوند "کبر" بود.کبر شيطان!


    دعا بايد تکبرت را بشکند و "من " بودنت را...


    مي داني که هيچ منتي بر خداوند نداري؟اين را باور هم داري؟


    نکند که صبح قدر ذره اي طلب کار خداوند باشي براي مناجات ها و اشک هايت...که واي بر تو که "من"شده



    اي....واي بر تو که تکبر کرده اي...


    نکند يادت برود که چگونه در دعاي کميل؛عرفه،جوشن کبير و ابو حمزه و مناجات هاي مسجد کوفه امير..



    خواندي اش به "خدا"بودن و خودت را"هيچ"خواندي...


    ...يا مولاي انت الذي احسنت،انت الذي اجملت؛انت الذي رزقت...انا الذي اعترفت؛انا الذي سهوت،انا الذي



    اخطات.......


    يا مولاي انت المالک و انا المملوک...


    ...


    دعاي 16 صحيفه سجاديه آنجا که :خدايا اگر آنقدر گريه کنم که پلک هاي چشمانم بيفتد و به صداي بلند ناله



    کنم تا آوازم قطع شود و آنقدر بايستم تا اينکه پاهايم ورم کند و برايت رکوع کنم تا استخوان پشتم بشکند و



    تو را سجده کنم تا چشمانم گود شود و همه عمر خاک زمين بخورم و آب آلوده بياشامم  و در اين بين آنقدر



    ذکرت را بگويم که زبانم از کار بي فتد و از شرمندگي سرم را بلند نکنم و به آسمان ننگرم...با اين حالات



    سزاوار از بين بردن گناهي از گناهانم نمي باشم....


    ..


    و آنجا که :من يقين دارم که پايان و نتيجه قبول دعوت تو بهشت است ....


    ...


    و در آخر کلام اينکه:اشارتي است در سوره  مبارکه زمر مبني بر اينکه:مردمان در قيامت فرياد تفريط سر



    مي دهند...


    نکند ما هم پشيمان باشيم که فرصت هايمان را قدر ندانستيم و حق اين روز ها و شب ها را به جا



    نياورديم؟؟؟


     


     اين شب ها که دعا ميکنيد براي من هم دعا کنيد که بتونم بنده باشم که سعي کنم که بنده همون خدايي باشم



    که....


     


    التماس د عا


    در پناه حق


     


     


     



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

    نويسنده مطالب زير:   قلب مطمئن  

    عنوان متن روز سرور است بيا بخنديم يکشنبه 16 مهر 1385  ساعت 2:6 عصر

    بسم الله الرحمن الرحيم انه هو خير ناصر و معين


    سلام،عيد بر همه شما مبارک باشه.


    اين متن رو سال گذشته اين روزها دوستي به من هديه داد و من امسال عين متن رو هديه ميکنم به همه شما.(خودتون قيد زمانش رو تطبيق بديد.)


     


    امشب،


    در ماه خدا


    بار ديگر


    حجتي از سوي خدا بر زمين فرود مي آيد


    و نام مبارکش را حضرت حق


    به حُسن وجودش


    «حَسَن» معين  مي فرمايد.


      امشب


    اين پسر بزرگ علي است که پا به دنيا مي گذارد


    و اين خانواده ملکوتي


     را غرق در شادي مي نمايد.


      امشب،


    سَرور زنان عالم،


    عزيزترين بانوي بهشت،


    فاطمه


    مادر مي شود و ملائکه را به پايکوبي وا مي دارد.


       به گمانم امشب


    صف طويلي از عرش تا خانه علي تشکيل شده باشد


    و ملائک براي کسب فيض  و معطر کردن پر و بالشان


    مجبور ند مدت مديدي در انتظار بمانند.


       بيش از همه شايد


    امشب قلب رسول الله شادمان باشد.


    چراکه پسري که زاده مي شود


    هم خوي عدالت و مظلوميت از علي به ارث برده،


    هم نجابت و صلابت از فاطمه.


       و شبيه ترين خَلق،


    به رسول خدا همين فرزند است.


       و او به قدري زيباست


    که ديگر


    همه اهل اين خانه


    روزه ها را با بوسه از لب او افطار مي کنند.


      چند سال ديگر،


    وقتي که حسن و حسين(ع) مشغول کشتي گرفتن هستند،


    آنجا که علي و فاطمه و رسول خدا به تماشاي اين دو دردانه هستي ايستاده اند،


    فاطمه مي گويد: «جانم حسين»


    علي هم مي گويد: «جانم حسين»


    اما پيامبر با اشکي در گوشه چشم مي گويد: «جانم حسن»


    علي و فاطمه حيران از عمل پيامبر مي پرسند:


    ا «آقا! جانمان به فدايتان! فرموديد که همواره فرزند کوچکتر را تشويق کنيد! چه شد که خود، فرزند بزرگتر را تشويق فرموديد؟!»


    و پيامبر(ص) با اندوهي فرمودند:


    ا«به زمين نگاه کردم،


    ديدم بهترين خلق خدا، فاطمه و علي، مي گويند: جانم حسين!


    به آسمان نظر کردم، ديدم همه ملائکه يکصدا مي گويند: جانم حسين!


    حسنم غريب بود، اين بود که گفتم: جانم حسن!»


      


    و اين امام همام، کريم اهل بيت لقب گرفته.


    به گمانم در اين عيد بزرگ و در اين ماه بخشايش،


    همزمان با شادي عرشيان و فرشيان،


    همزمان با سرور قلب پيامبر و علي و فاطمه،


    به کرامتش و به لطف وجود بي مثالش،


    همه حاجتهاي شيعيان را خداوند


    يکجا عطا مي کند،


    و همه گناهان را


    به يکباره مي بخشايد.


    پس


    التماس دعا!


    در پناه حق



  • کلمات کليدي : ندارد
  •   نظرات شما  ( )

       1   2      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

    اللهم اجعل يقين في قلبي...
    رسيد باد صبا
    دلم زيارت ميخواد...
    حواست هست؟
    گناهکار؟
    روز تولد،روز مرگ
    10 روز
    مَخُسب...
    تو،خدا...من؛بنده
    روز سرور است بيا بخنديم
    مسجدي در همين نزديکي...
    شايد...
    [عناوين آرشيوشده]


     

    Powered by : پارسي بلاگ
    Template Designed By : MehDJ